بی‌تعارف

به نام خدا
بعضی از دغدغه‌ها را می‌توان نوشت. طنز یا جدی، نقد یا معرفی! فعلا فرقی نمی‌کند.
::
صفا و مروه دیده‌ام، گرد حرم دویده‌ام/
هیچ کجا برای من کرب‌و‌بلا نمی‌شود...

پیوندها

۳۲ مطلب با موضوع «طنز» ثبت شده است

بعد از انتشار اخبار دستگیری دو قایق آمریکایی در آب‌های خلیج فارس، بارها شنیده شد که ناو هواپیمابر ترومن که در نزدیکی آب‌های ایران حضور دارد تا دقایقی رفتار غیرحرفه ای از خود نشان داد اما متاسفانه توضیح بیشتری از طرف مقامات ایرانی داده نشد تا اینکه توانستیم با یکی از منابع خیلی آگاه و متصل به بالا ارتباط بگیریم و از او توضیحاتی بخواهیم.

وی که در ابتدا تمایلی به شفاف‌سازی این موضوع نداشت ضمن ابراز تاسف برای نظامیان آمریکایی، علت توضیح ندادن مقامات ایرانی را رعایت شئونات اسلامی عنوان کرد. این منبع آگاه وقتی با اصرار خبرنگار ما برای شفاف‌سازی مسئله مواجه شد گفت:

- شاید اگر بگویم باورش برایتان سخت باشد پس بهتر است فیلمی را که توسط دوربین‌های مداربسته پهپادهای مستقر در آسمان خلیج فارس ضبط کردیم، نشان‌تان بدهم.

پا شد و فلشی را از جیب خود درآورد و به لب‌تاب روی میز وصل کرد. خبرنگار ما که حفظ حریم خصوصی افراد برایش خیلی مهم است سریع سرش را عقب کشید و چشم‌هایش را درویش کرد. منبع آگاه که خیلی از رفتار حرفه‌ای خبرنگار ما خوشش آمده بود لبخندی زد و گفت:

- نگران نباشید، بچه‌ها قبلا به مقدار لازم فیلم را شطرنجی کرده اند!

قطعا شما هم باورتان نمی‌شود اما وقتی فیلم را دیدیم به عمق غیرحرفه ای بودن رفتار آمریکایی‌ها پی بردیم. آن‌ها وقتی متوجه حضور قایق‌های ایرانی و محاصره قایق‌های خودشان شدند سریع یک سیستم صوتی با چندتا باند یخچالی از این باند بزرگ‌ها روی عرشه ناو آوردند و صورت باندها را به سمت ایران گرفتند. یک تیم پنج نفره که متشکل از سه مرد و دو زن بود هم روی ناو با ترتیب خاصی حاضر شدند و به شکل موزون شروع به رقصیدن کردند. در ادامه علاوه بر این‌که تصویر شطرنجی بود، خط‌هایی هم روی تصویر ظاهر شده بود. منبع متصل که زیر لب چیزی می‎گفت و لبانش را گاز می‌گرفت اول عذرخواهی کرد که دوربین‌های مداربسته قدرت ضبط صدا را ندارند و بعد توضیح داد که در اینجا آهنگی با صدای خیلی بلند در حال پخش است و خطوط روی تصویر، حاصل ارتعاشات صدای همان آهنگ است. تحلیل وی این بود که آن‌ها می‌خواستند با این کار حواس نیروهای ایرانی را پرت کنند تا در فرصت پیش آمده قایق‌‌های آمریکایی پا به فرار بگذارند! اجرای گروه که تمام شد تصویر هم واضح شد. یکی از نظامی‌های آمریکایی که کلی درجه داشت خودش را به لبه عرشه رسانده بود و وقتی متوجه بی‌تاثیر بودن کارشان شد شروع کرد به شکلک درآوردن به طرف ایرانی‌ها؛ زبان درازی می‌کرد و دست‌هایش را کنار گوشش می‌گذاشت و تکان می‌داد... خلاصه با هر رفتار غیرحرفه‌ای سعی داشت حواس نیروهای ایرانی را پرت کند!

خبرنگار ما که بهت زده به حرف‌های این منبع گوش می‌داد، هیجان زده پرسید:

- خب شما چیکار کردید؟! چه پیامی براشون فرستادید؟!

منبع آگاه که به علت جنبه تبلیغاتی پیام ایران مجددا تمایل نداشت ادامه دهد با اصرار زیاد جواب داد بچه‌های ما که اجرای ضعیف نیروهای آمریکایی را دیده بودند سریعا روی موج‌های بین المللی رفتند و خطاب به آمریکایی ها گفتند:

- شما حتما عمو تتلو رو می‌شناسید؟! اجراش رو هم روی ناو جماران دیدید؟! پس تا صداش نکردیم بساطتونو جمع کنید و بزنید به چاک!!

::

عمو تتلو :))

::

گفتنی است این خواننده چندی پیش آهنگ «انرژی هسته‌ای» را خوانده که در قسمتی از شعرش آمده: این حق مسلم ماس/ خلیج مسلم فارس/ داد بزن، فریاد بزن/ خلیج مسلح فارس/ سکوت واسه‌ی مجسمه هاس...

خبرگزاری اوهام نیوز

بی تعارف

جوری درباره دور و بری‌هات حرف بزن

که اگه اشتباهی پیامک رو واسه خودشون فرستادی،

شرمنده‌شون نشی!

بی تعارف

- الو سلام بنیامین! عزیزم! خوبی؟ اوضاع چه‌جوریه؟!
- الو باراک! چه حالی؟ چه احوالی؟ اوضاع که همیشه اولش خوبه ولی آخرش گند می‌خوره!
- خب خودتو ناراحت نکن! امروز مصاحبه خبری دارم، خودم درستش می‌کنم!
- مصاحبه‌های خبری تو به درد خودت میخوره! قرار بود جام جهانی بیشتر طول بکشه که نکشید! قرار بود سازمان ملل هیچ موضعی راجع به ما نگیره، که اونم جدیدا ابراز تاسف کرده. قرار بود ایران رو توی سوریه و عراق مشغولش کنید که اونم نتونستید. لااقل به «شرمن» بگید پرونده‌ی هسته‌ای رو داغش کنه! چند روزه رسانه‌ها زوم کردن رو ما!
- اتفاقا همین چند دقه پیش «شرمن» این‌جا بود. بهش گفتم نمی‌خوام مذاکرات حل بشه فعلا فقط سر و صدا کنید.
- بعید می‌دونم کافی باشه.
- خب میگی چی‌کار کنیم؟!
- چه میدونم! یه خبر داغ‌تر و جنجالی‌تر نیازه! مثلا یکی از هواپیماهای روسیه رو بزنید!
- دیوونه شدی بنیامین!
- پیشنهاد به این خوبی؟! مگه چشه؟
- هزینه‌اش خیلی زیاده، ولی فکر کنم بتونم یه کار دیگه‌ای بکنم! بسپرش به من!
- چه فکری تو سرته باراک؟
- میگم بچه‌ها توی اوکراین، یه خودی نشون بدن مثلا یه هواپیما بزنن، بعدش ما بندازیم گردن روسیه!
- واقعا که! اینم شد فکر آخه نابغه؟!
- تو کارت نباشه! بسپرش به خودم. جلب توجه رسانه‌ها رو میخوای دیگه! خودم حلش می‌کنم.
- باشه باراک جون! فقط یه چیزی...
- جونم بنیامینم!
- چند شبه نمیتونم بخوابم! همش کابوس می‌بینم.
- چرا عزیزم؟! تو که این‌جوری نبودی؟ حالا چهار تا هم از سربازای شما کشته شدن دیگه! فدای سرت...
- نه بابا! موضوع اصلا این نیست... تا چشامو میبندم عکسش میاد جلو روم! یه خشمی تو چهره‌اش هست، خیلی میترسم!
- عزیزم! مگه قرار نبود دیگه صحبتشو نکنیم! اون یه افسانه است... مگه میشه آدم هم‌زمان هم تهران باشه، هم سوریه، هم عراق، هم لبنان؟!
- راست میگی! بازم خیالاتی شدم. بهتره بیشتر استراحت کنم!
- آره قربونت برم! خیالت راحت. اصلا فکر کن کسی به اسم «قاسم سلیمانی» وجود نداره. راحت بگیر بخواب!

::

تماس تلفنی باراک و بنیامین

::

پ.ن:

+  در وقت مناسب جام خشم را بر سر صهیونیست‌ها خالی می‌کنیم. (+)

+ دانلود کلیپ «می‌کشیم» حامد زمانی: (+)

بی تعارف


إنّ الشّاهد هُوَ الحاکم
، همین!

::

پ.ن: (!)

+ یه دوره‌ای شرکت کرده بودم که یادم نیست چه دوره‌ای بود فقط یادمه باید شرکت می‌کردمش ولی یادم نمیاد چرا! یه کلاسی توی این دوره بود یادم نیست عنوان کلاس چی بود. یه استاد خوبی هم داشت که هرچی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد! نمی‌دونم چند جلسه از کلاس گذشته بود، در هر صورت من اولین جلسه‌ام بود که شرکت می‌کردم. یه کلاس کوچیک که همه روی زمین نشسته بودیم. استاد که اومد تازه فهمیدم آخرین جلسه است و می‌خواد امتحان بگیره! چند بار خواستم پاشم برم بیرون ولی گفتم حالا که دور هم نشستیم إن‌شاالله بچه‌ها واسطه‌ی فیوضات الهی میشن و منم بی نصیب نمی‌مونم. خداییش از بس جا تنگ بود چشم می‌چرخوندیم فقط برگه‌ی نفرات بغلی رو می‌دیدیم! خلاصه، استاد بعد از این‌که برگه‌های امتحانی رو داد، ماژیکو برداشت و  وسط تخته سفید نوشت: «إنّ الشّاهد هو الحاکم» و همین‌طور که ما  از سنگینی این ضربه‌ شوکه شده بودیم، از کلاس بیرون رفت. خبری از بیرون کلاس نداشتم ولی می‌تونم حدس بزنم اون بیرون یه افقی بود که استاد داشت آروم آروم توش محو می‌شد!

بی تعارف

نامه به وندی شرمن

::

پیوست: عکس یادگاری (+)

بی تعارف

برنده شدنِ یکی از هزاران جوایزی که هر روز بانک‌ها، اپراتورهای تلفن همراه و انواع محصولات خوراکی تبلیغاتش را می‌کنند برای خیلی‌ها آرزوست اما چند وقتی است با دیدن تبلیغات همراه اول نگران می‌شوم که نکند برنده‌ی بعدی من باشم! آخر برنده شدن به چه قیمتی؟! اصلا اگر برنده شوم و بیایند درِ خانه‌مان، در را باز نمی‌کنم. هرچقدر فکرش را می‌کنم می‌بینم 25میلیون تومان یا یک نیسان قشقایی ارزشش را ندارد که در را باز کنم و آن‌ها با دوربین و دم و دستگاهشان بریزند دور و برم و یک نفر با میکروفن بیاید جلو و خبر برنده شدنم را همراه با پاکتی که اسمم درون نامه‌اش نوشته شده، به من بدهد. من هم باید آن نامه را باز کنم و بعد از دیدن و خواندن اسمم شوکه شوم و ذوقی کنم و اشک در چشمانم حلقه بزند و فیلم‌بردار زوم کند روی چشمانم تا حلقه‌های اشک را نشان دهد و من تشکر کنم و بگویم اتفاقا به همین مبلغ به شدت نیاز داشتم و مجری بپرسد: الان یاد چه جمله‌ای افتادی؟، من هم تاملی کنم و عاشقانه بگویم: «واقعا هیچ‌کس تنها نیست» و اِکوی تنها نیست چندبار تکرار شود که: تنها نیست، تنها نیست، تنها نیست... و از آن روز تا یک‌ سال روزی 20بار مرا در تلویزیون نشان دهند که نیاز خود را به رخ 80میلیون نفر می‌کشانم البته اگر در آی فیلم پخش نشود! و تبلیغات اپراتوری را می‌کنم که اصلا از خدماتش راضی نیستم! پس همان بهتر که در را باز نکنم.

::

طرح هزاران لبخند همراه اول:

هزاران لبخند همراه اول

بی تعارف

بعد از این‌که با حمید خداحافظی کردم پیاده راه افتادم به طرف مدرسه. بلوار نیایش که تمام شد پیچیدم سمت ساحلی. پسربچه‌ای داشت دوچرخه‌سواری می‌کرد. با این‌که چرخ کمکی هم وصل کرده بود اما در حال دور زدن نقش زمین شد. من فقط توانستم بگویم: «اووخ!» پسربچه هم نگاهِ ناامیدانه‌ای به من کرد و لحظه‌ای همان‌طور خشکش زد. این صحنه‌ی دردناک با حضور یک موتورسوار که معمولا در همه‌ی پیاده‌روهای قم پیدا می‌شود از این رو به آن رو شد. جوانکِ موتورسوار که سرعت کمی هم داشت با خنده، بلند بلند و آهنگین گفت: «اشــکالــی نداره، بــازی ادامـــه داره!» لبخندی هم به من زد و رفت. پسربچه که انگار انرژی دوباره گرفته بود سریع پاشد و دوچرخه‌اش را بلند کرد و ادامه داد. و ادامه دادم به پیاده‌روی و فکر کردم درباره‌ی این‌که عکس‌العمل‌های لحظه‌ای چقدر می‌تواند تأثیرگذار باشد؟ و چقدر در طول زندگی ناخواسته و ناخودآگاه دیگران را ناامید می‌کنیم؟!

مثلا رفیق‌مان در کنکور رتبه‌ی خوبی نیاورده:

1. واقعا رتبه‌ات این شده؟! چرا اینقد خراب کردی؟! بابا ما از تو بیشتر از اینا انتظار داشتیم. دیدی ده بار بهت گفتم سر کلاس فلان استاد نرو، گوش نمی‌کنی که!

2. فدای سرت! دنیا که به آخر نرسیده. امسال نشد سال بعد. (اگر دختر باشد می‌توانید بگویید سال‌های بعد!) لاأقل الان دیگه تجربه‌ی کافی داری.

یا خدانکرده یکی از اعضای خانواده یا بستگانش مرحوم شده:

1. إ إ جدی؟! فوت کرد؟ چطوری آخه؟ بنده خدا که تا دیروز چیزیش نبود. مگه میشه؟! بدشانسی از این بدتر؟! حالا میخوای چیکار کنی؟ آدم دیوونه میشه والا!

2. خدا رحمتش کنه. آدمی همینه دیگه، از فرداش خبر نداره. خدا سایه فلانی رو بالاسرت نگه داره (یا خدا فلانی‌ها رو واست نگه داره). حتما حکمتیه.

و خیلی مثال دیگر. واقعا راست گفت. اگر هم شکستی خوردی به خودت یادآوری کن: اشکالی نداره، زندگی ادامه داره... .

::

زمین خوردن با دوچرخه

::

پ.ن:

+ عکس تزیینی است! (هدف نشان دادن وضعیت سخت است وگرنه از زنده ماندن سوژهِ عکس اطلاع دقیقی نداریم!)

+ مطلب با نظر یکی از دوستان که به دل نشست، کوتاه شد. با تشکر!

بی تعارف

اینم تعریف جدید:

نصف افراط + نصف تفریط = اعتدال!

 

بی تعارف

از اینکه در اوج گشنگی و تشنگی، خوش اخلاقید از شما ممنونیم.

.

.

.

پ.ن:

روزه بودن چشم، گوش و زبان را بقیه یادآوری کرده اند!

بی تعارف
نمودار توجه مسئولین



::
پ.ن:
بازم خداروشکر انتخابات هر چهار سال یه بار برگزار میشه!
بی تعارف